X
تبلیغات
کلبه ی عاشقانه ی من


کلبه ی عاشقانه ی من

چقدر باید بگذرد تا من در مرور خاطراتم، وقتی از کنار تو رد میشوم تنم نلرزد، بغضم نگیرد...!!

نمیترسی ببینی برای دیدن تو یه روز از

 

درد دلتنگی بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توکه باشی کنارم میخوام دنیا نباشه

تو دست تو آرامش بگیرم

  

چقدر سخته آدم دور باشه حتی ندونه عشقش کجاس و دلتنگی انقد فشار بیاره یا حتی

غم نبودش که بخواد دیگه زنده نباشه و بی خبری از عشق برای من یعنی مرگ آرزوهام

شاید واسه خیلیا این حرفا خنده دار باشه اما هرکی دوروبرم میبینم به کسی که بهش

علاقه داشته رسیده اما افسوس من روز به روز بیشتر دارم ازش جدامیشم

خدایا یکم طاقت بهم بده...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 11:21 توسط یاسمین|

گمت کرده ام!


بین خط فاصله هایی که گذاشتی

حالا من هی دیکته کنم احساس را

و تو آن خط های لعنتی را پررنگ تر کن...

من آخر در این (ف ا ص ل ه ه ا )خواهم مرد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 11:27 توسط یاسمین|

شباییی که تورو دارم تویه لحظه سحر می شه تو هر باری که می خندی جدایی سخت تر می شه

تو نیستی تازه می فهمم جدایی ها چقدر سختن ولی نه گفتن آسون نیست به روزایی که خوشبختن

دوست دارم دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

چیکار کردی با احساسم

روزای سختی تو راهه

من این دنیارو میشناسم. . .

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 9:45 توسط یاسمین| |

منتظر موندم به راهت تا همیشه

چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه

انتظارت تلخه مثل مردن دل

مثل عشقی خواب و باطل مثل عشقی خواب و باطل

واااااای اگه فردا بیاد باز تو نیایی

واااای میخوام داد بزنم از این جدایی

وااای دیگه مردم چقدر تو بیوفایی

من وفا کردم چقدر تو بی وفایییییییییییییییی

مگه من باتو بد کردم خداااااااااییییی

هرچی میخوای بگی بگو،اما نگو دوست ندارم

هرکار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم

توروخدا مثل غریبه ها دلم روهی  نرنجون

توروخدا دشمنامو به روی من انقدر نخندون

به خدا غم میگیرم از این جدایی

به خدا من میمیرم اگه نیایی

به خدا غم میگیرم از این جدایی

به خدا من میمیرم اگه نیایی

اگه فردا بیادو باز تونیایی

اگه فردا بیادو باز تو نیایی

سلام.روز عشق همتون مبارک.بچه ها امروزم مثل پارسال یادش رفت به کسی که به قول خودش عاشقشه و عشقشه روز ولنتاینو تبریک بگه.ولی من میگم عشق منروز عشقت مبارک

اس ام اس عاشقانه(26 اذر)

میخواهم به یاد آوری چقدر به هم نزدیک هستیم

حتی با وجود فرسنگها فاصله چقدر به من نزدیکی

میخواهم بدانی  در این روز بزرگ سپندارمذگان به تو فکر میکنم

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:10 توسط یاسمین| |

ورق زدم دفتر خاطـــــــــــــــراتـــــمو اسمتو دیدم بازم گریم گرفــــت

صفهاش خیس شدو این قلب صبور اینجا بود که دیگه آروم نگرفت

مرهـــــــــــــــــــم زخمای کهنه و عمیق نمیدونم کی تورو ازم گرفت

اون همه آررزوها یادش بخیر عشقمون بهونه ی رسیدن گرفــــــــت

جای اشکام روی گونـــــــــــم سنگینه هنوز حرفات به قلبـــم میشینه

یاد چشمات رو قلبم آتیشه دلـــــــــم با این همه درد آروم نمیشــــــــه

یه نفر کنج اتاق کـــــــز میکنه اونی که هر شب بهــــــــــونتو گرفت

یه نگاه به دستهای خالــــی میکرد اما نه هیچ کسی جاتو نگرفـــــت

جای اشکام روی گونـــــــــــم سنگینه هنوز حرفات به قلبـــم میشینه

 

دوست دارم.اگه خوندی بدون اگر رفتی اگه هراتفاقی افتاد هیچوقت از دلم بیرون نمیری

اگـــر فـراموشی این استــــــــــ که اسمتــــــــــ را بـه زبـــان نیــــاورم، آری، فــراموشتــــــــــــــــــــــ کـــرده ام!! امـا اگـر فـراموشی این استـــــــــ که عشقتــــــــــ را در قلبـــم بکشــــــم نـه، فــراموشتـــــــــــــــــــــ نکـــرده ام!!

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:22 توسط یاسمین| |

همه هی میگن بی خیال شو فراموش کن دیگه بهش فکر نکن چه جوری؟

چرا یکی نمیگه چه جوری فراموش کنم؟ چه جوری فکر نکنم وقتی تمام خاطره ها جلوی چشمات میگذره وقتی دلتنگی بهت فشار میاره و نمیتونی به کسی بگی چه مرگته.

خوب یکی بگه چه جوریییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

انقد از خدا خواستم که کمکم کنه واسه فراموشی که نگو همش خودمو با درس و مشق سرگرم میکنم اما بازم فکرا و خاطره ها نمیذاره.

 دفعه ی اولیه که انقد کم میارم و واسه درست شدن و بهم

 رسیدن امیدی ندارم شاید دلیلش اینه که واسه منم همه چی

 تموم شده،اصلا از جدایی و تموم شدن ناراحت نیستم فقط و

فقط یه سری از حرفهایی که گفت و نباید میگفت ناراحتم یکمم

 خاطرات روزهایی که الکی باهاشون خوش بودم

 

کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود عشقت

ولی آهسته میگویم الهی بی اثر باشد...


من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم

چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 20:16 توسط یاسمین| |

حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم

تو میخندی و من آروم توی دست گریه میمیرم

حلالت میکنم اما نباید از خودم رد شم

تو میری  و من اینجا تورو باگریه میبخشم

تقاص آرزوهامو کجای قصه پس دادی

که تو اوج پریدن ها به خاک گریه افتادی

کجای جاده ی پروازچراغ راهو گم کردم

که باید این همه تنها به سوی خونه برگردم

حلالت میکنم اما به دیروز تو زنجیرم

تورو گم میکنم اما توی دست گریه میمیرم

حلالت میکنم اما نمیتونم که برگردم

تمام آرزوهامو تو دنیای تو گم کردم

هنوزم طرحی از بارون توی عمق چشمامه

غمی هم قده رویاهام تو قلب سربه دنیامه

من از روزایی میترسم که پشت مرز تقدیرم

از اینکه حتی فرداها تو دستهای تو میمیرم

حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم

تو میخندی و من آروم توی دست گریه میمیرم

حلالت میکنم اما نمیتونم که برگردم

تمام آرزوهامو تو دنیای تو گم کردم


نموندی پای قلبی که نبودت مرگه براش

تن به فروختنم دادی حالا بشین پای سزاش

نفهمیدی برای من نبودنت قیامته

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 16:42 توسط یاسمین| |

 

دیوونم اگه هنوزم به پات نشستم اگه به هیچ کسی د لی نبستم

دیوونم بااینکه رفتی به این امیدم یهروز دستاتو حس کنم تو دستم

این احساس نذار بمیره نذار یه روزی بیای سراغم که دیره

بگو کجایی دلم گرفته دوباره برگرد

ببین شکسته به پای چشمات غرور این قلب

بیا نگاه کن دلم شکسته نذار بمیره یه قلب خسته

جـــــــــــــــــــــدایی بسه

اگرچه ازم بریدی هنوز دیوونم بذار دیوونه ی چشات بمونم

کسی نیست به جز تو آخه تو قلب تنهام تویی فقط تو عشق مهربونم

نگاه مثل قدیما تو چشم خیسم تو موندی واسم تو دنیـــــــــــــــــا

بگو کجایی دلم گرفته دوباره برگرد

ببین شکسته به پای چشمات غرور این قلب

بیا نگاه کن دلم شکسته نذار بمیره یه قلب خسته

جـــــــــــــــــــــدایی بسه

جدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بسه

 

خدایا ای کاش هیچوقت خاطره ها توی ذهن نمی موند که

 هرلحظه مثل یه فیلم بی تموم از جلو چشات بره

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 16:37 توسط یاسمین| |

اشك رازيست.
 
لبخند رازيست.
 
عشق رازيست.
 
اشك آن شب،
 
لبخند عشقم بود
 
قصه نيستم كه بگوئي
 
نغمه نيستم كه بخواني
 
صدا نيستم كه بشنوي
 
يا چيزي چنانكه ببيني
 
يا چيزي چنانكه بداني
 
من درد مشتركم
 
مرا فرياد كن...

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 11:51 توسط یاسمین| |

میخوام فراموشت کنم چشماتو از یاد ببرم

میخوام که از یادم بره رفتی چی اومد به سرم

دیدم نمیشه

هرچی که خواستم بعد تو با خاطراتت سرکنم

بعد یه عمر دربه دری رفتنتو باور کنم

دیدم نمیشه

دیدم نمیشه هرکسی جاتو تو قلبم بگیره

این همه خاطرات تو یه روزتو قلبم بمیره

دیدم نمیشه دیدم نمیشه

واسه بدست آوردنت چه نقشه ها کشیدم و

بعد یه عمردربه دری دیدی به تو رسیدم و

اما نفهمیدم چرا چی شد ازم جدا شدی

من باتو صادق بودم و چراتو بی وفاشدی؟

هرچی که خواستم نشکنم با بیخیالی سرکنم

داغ دل شکستمو با دلخوشی کمتر کنم

دیدم نمیشه هرکسی جاتو تو قلبم بگیره

این همه خاطرات تو یه روز تو قلبم بمیره

 

دیدم نمیشه

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 9:39 توسط یاسمین| |

وقتی در تنهایی قدم میزنم... ،

خاطرات با تو بودن آرامشم را میگیرد... ؛

چه پریشان بخش است دلتنگ بودن....

دلم برای  شنیدن صدایت تنگ شده است

دلم برای دیدنت....

د یشب در خواب منتظر آمدنت بودم

اما به خوابم هم نیامدی

و در خواب هم انتظار رو حس کردم...

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 15:21 توسط یاسمین| |

 

نیمه شب بود و تو در خاطر من چون هرشب

ره خواب بر چشم ترم می بستی

در خیال من و اندیشه من بودی تو

نه همین شب همه شبها هستی

خاطرت آرام به اندیشه من می آید

همره خاطر تو بغض و غرن * می آید

همه شب حال من این است

نه این شب تنها

همه بی تابی و شب بیداری

گونه تر کردنها

تو کدامین شب از این حال دلم با خبری ؟

تو چه دانی که چه سان میگذرد ؟

لحظه ها ، ثانیه ها ، بی تو سرکردن ها

کاش میدانستی .....

کاش میدانستی شوق دیدار تو در سر دارم

کاش میدانستم .....

کاش میدانستم که اگر باز بگویم با تو

از تو چه پاسخ دارم

کاش میدانستی ....

کاش میدانستی که به اندازه این فاصله ها

من از این فاصله ها بیزارم

کاش میدانستم ....

کاش میدانستم که چه در سر داری

چیست برهان دمی لطف و دمی آزارم

کاش میدانستی کاش میدانستم

چه بگویم با تو ؟

چه بگویم از تو ؟

به که گویم جز تو ؟

چه بگویم با تو ؟

تو که هر قصه من میدانی

چه بگویم با تو ؟

تو که احوال پریشان مرا میدانی

چه بگویم از تو ؟

نشود گفت همه جور تو در یک دفتر

چه بگویم از تو ؟

که چه کرد شمع به پروانه ؟!!

نه ....... از آن هم بدتر

به که گویم جز تو ؟

همه لب تر کرده ز پیمانه شب

مست خوابند همه

این همه مست کجا هوش شنیدن دارد

به که گویم جز تو ؟

من در این خلوت تاریک در این بند اطاق

این همه دیوار کجا گوش شنیدن دارد

نشد این تا ز سر لطف شبی

سوی من آیی و

بر من نظر تازه کنی

نشد آن تا ز سر بخت شبی

همچو گم کرده رهی

از سر کویم گذری

چو نه ای لطف تو داری ، نه من آن اقبال

شوق دیدار تو را ............

چه امید عبثی ، آرزوئی چه محال
 
 

خیلی دلم گرفت ارت دیگه سراغمو نگیر..

 

فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم

 

بگیر..یه روز میفهمی قدرمو اما

 

 نمیدونی کجام..بمیرم واسه غربتم محاله

 

اینورابیام..یه عمره بغض تو گلوم..

 

یه اه سردیس تو صدام..

 

مهمون نوازی نبود خوبه خدادارم میام.من

که دیگه دارم میرم.

 

نگی رفتو حرفی نزد..

 

خدا نگه دارت باشه گرچه دلم رنجید ازت...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 10:32 توسط یاسمین| |

سلام.

من با تاخیر ۴یا ۵ماهه باز اومدم.از دوستام ممنونم که بااینکه

نبوددم و

 حتی نمیتونستم بهشون سربزنم باز به این کلبه سرمیزدن از

همتون

ممنون.اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم اصلا نمیدونم حرفی

واسه گفتن

دارم یا نه خیلی دلم میخواد باز ازاحساس و عشق حرف بزنم اما

بی

فایده است دیگه توی دوره زمونه ی ما این حرف و کلمات

بی معنی شده

 البته معنی اصلیشواز دست داده ولی بازم سعی میکنم درمورد

احساسای خودم بینویسم چون به این ایمان دارم که که حداقل

احساس و

 علاقه وحتی عشق از نظر من همون معنیه اصلیشو داره

 

بازم دلم میخواد تنهام نذارید همتون دوست دارم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 10:11 توسط یاسمین| |

این چه احساسیه که من و تو مثل همیم

از همه دنیا جدا نه زیادیم نه کمیم

دارم حست می کنم لحظه لحظه با منی

توو تموم لحظه هام توو هوام پر میزنی

دارم حست می کنم توی بیداری و خواب

دل واسه تو میزنه با یه دنیا تب و تاب

این چه احساسیه که بی تو آروم ندارم

حتی وقتی با منی باز تورو کم میارم

دارم حست می کنم خیلی نزدیکی به من

خودتو نشون بده عاشقونه حرف بزن

دارم حست می کنم مثل روزای قدیم

هنوزم کوچه ی عشقو من و تو خوب بلدیم

این چه احساسیه که بی تو آروم ندارم

حتی وقتی با منی باز تورو کم میارم

این چه احساسیه که واسه من مقدسی

تا دلم تورو میخواد تو به دادم میرسی

دارم حست می کنم لحظه لحظه با منی

توو تموم لحظه هام توو هوام پر میزنی

دارم حست می کنم توی بیداری و خواب

دل واسه تو میزنه با یه دنیا تب و تاب


برای اخرین بارخدا نگهدار


برو ولی خاطراتمو نگه دار


برو عزیز گریه نکن دلم میگیره


فقط بدون اینجا یکی برات میمیره

بعد تو عشق دیگه برای من حرومه

برو ولی بدون دیگه عمرم تمومه


برو فقط فکر نکنی کسی ندارم


هیچ موقع تنها نمیشم خدا رو دارم


به تو میگم یک کلمه


دوستت دارم یک عالمه


برو حرفات تو گوشمه


برو یادت تو دلمه

توی چشمام نگاه نکن


دست منو رها نکن


دیگه بسه گریه نکن


برای اخرین بار خدانگهدار ،خدانگهدار


 یاسمین نوشت:سلام به دوستای گلم.اول از همه ممنون از تمام دوستای گلم که از زمان شروع این وبلاگ با من بودن و تنهام نذاشتن امروز اومدم بگم دیگه اپ نمیکنم دیگه دلیل واسه اپ کردن ندارم  نمیدونم شاید دوباره برگردم ولی فعلا دیگه دلیلی واسه اینکه به عشق کسی که دوسش دارم اپ کنمو ندارم.دوست جونا خیلی دلم گرفته میخوام برم با خودم تنها باشم با خودم کنار بیام که دیگه واسه همیشه نیست .من بهتون سر میزنم هروقت اپ بودین خبرم کنین میام .ممنون که تو این مدت منو تحمل کردید.دوستتون دارم خدانگهدار همتون

                                      توروخدا واسم دعا کنید راحت بگذره این روزا

 

آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار

                                    تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد

                                                              و بداند که دل من با توست

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 11:29 توسط یاسمین|

سوز عشقت منو باز دیوونه کرده

غم عشقت توی دل من خونه کرده

باورم نمیشه دستات توی دستام نباشن

باورم نمیشه چشمات دیگه عاشقم نباشن

نذار این دلم بسوزه از عذاب رفتنت

دل میخواد با تو بمونه نذار تنها بمونه

بذار دل دیوونهه کمی آروم بگیره

بیا پیشم نرو عشقم نذار تنها بمونه

میخوام این لحظه اخر تو چشات نگاه کنم

میخوام این لحظه آخر جونمو فدات کنم

بیا پیشم نرو عشقم نذار تنها بمونممممممممممممم

سوز عشقت منو باز دیوونه کرده

غم عشقت توی دل من خونه کرده

باورم نمیشه دستات توی دستام نباشن

باورم نمیشه چشمات دیگه عاشقم نباشن


قید تموم Donyaro به خاطر چشات زدم

هرکاری گفتی کردمو هر جایی گفتی اومدم

گفتی اگه عاشقمی همیشه هرچی من میگم

گفتم به چشم بخاطرت من حتی جونمم میدم


حالا میگی باید برم برمو تنهات بزارم


دیگه باید چیکار کنم تا بدونی دوست دارم

مگه قراره عشقمون تا آخر Donya نبود؟؟؟؟؟؟؟


اینجوری بی وفا نشو عشقمون اینجوری نبود



گفتی اگه دوسم داری غرورتو بزار کنار



واسه یه بارم که شده خودتو جای من بزار


دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم


چشماتو روی من نبند من بی تو طاقت ندارم

 

عشقمون مگه تا اخر دنیـــــــــــــــــــــــــــا نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میرم ولی بدون یکی اینجا بیقرارته

تو تموم لحظه هام تو هوام پرمیزنی

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 11:19 توسط یاسمین| |

مگه مال من نبودی مگه عاشقت نبودم

مگه تو هرچی که گفتی من موافقت نبودم

مگه تو هر کاری خواستی من بخاطرت نکردم

حالا چی شده میگی برم دیگه برنگردم

من کجای زندگیتم توکه تو قلب منی

نذار دستاتو بگیرن تو هنوز عشق منی

بذار شک کنم بتونی که ازم دل بکنی

یه خبر بده بدونم که هنوز فکر منی


مگه مال من نبودی مگه عاشقت نبودم

مگه تو هرچی که گفتی من موافقت نبودم

مگه تو هر کاری خواستی من بخاطرت نکردم

حالا چی شده میگی برم دیگه برنگردم

من کجای زندگیتم توکه تو قلب منی

نذار دستاتو بگیرن تو هنوز عشق منی

بذار شک کنم بتونی که ازم دل بکنی

یه خبر بده بدونم که هنوز فکر منی

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 13:25 توسط یاسمین| |

سلام دوست جونا امروز تولد عشق منه واسه همین یه شعر گذاشتم

خواستم برايت هديه بگيرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام

بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم

که بهترين چيز در زندگيم هست

به ناگه فرياد زدم

که قلبم را مي فرستم چون

او

خود زيباست، مظهرايستادگيست

 سربه زيرو با نجابتست


روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو         

         كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو         

         درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم         

         بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم         

          ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم        

         از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم        

          من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون        

         چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون        

          به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم        

         هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم        

          تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم        

          كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش         

         بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک         

         عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک        

         فقط مي خوان بهت بگن :.

.

.

    تولدت مبارک عزیزم

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 11:4 توسط یاسمین| |

بگذار بی ادعا اقرار كنم كه دلم برايت تنگ می شود ، وقتی نيستی دلتنگی هايم را قاب

می كنم . لحظه لحظه غروبی را كه نيز دلتنگ تو و چشمان بارانی ات می شوم ،

 قاب می كنم تا وقتی

                      آمدی نشانت دهم كه شايد ديگر تنهايم نگذاری ....!

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:31 توسط یاسمین|

 

چرا برای داشتنت ، باید که التماس کنم
چجوری باید خودمو توی دل تو جا کنم

دوری ازت سخته برام ، دنیارو بی تو نمیخوام
یه روزی کورم میکنه این همه گریه کردنا
یه روزی کورم میکنه این همه گریه کردنا

آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

به چشمای خودت قسم ، اگه نباشی بی کسم
نگو باید جدا بشیم ، نگو به تو نمیرسم

نذار به گریه خو کنم ، مرگمو آرزو کنم
برای داشتنت میخوام هرچی که خواستی رو کنم
برای داشتنت میخوام هرچی که خواستی رو کنم


آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه
چرا برای داشتنت ، باید که التماس کنم
چجوری باید خودمو توی دل تو جا کنم

دوری ازت سخته برام ، دنیارو بی تو نمیخوام
یه روزی کورم میکنه این همه گریه کردنا
یه روزی کورم میکنه این همه گریه کردنا

آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

به چشمای خودت قسم ، اگه نباشی بی کسم
نگو باید جدا بشیم ، نگو به تو نمیرسم

نذار به گریه خو کنم ، مرگمو آرزو کنم
برای داشتنت میخوام هرچی که خواستی رو کنم
برای داشتنت میخوام هرچی که خواستی رو کنم


آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

آخه دل کندن از تو مرگمه
 آخه دوری از تو تنها دردمه
تو بری زندگی رو میخوام چیکار
 وقتی هر لحظه ی اون پر از غمه

  

من به کی دل بسته بودم لعنت به این زمونه...

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و

 

 گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه

 

 

تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی

 

 مداد رنگیشُ برداشت و فاصله ها

 

رو

 

 پٌررنگ کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 18:41 توسط یاسمین| |

از دلتنگي هایم برایت بگویم ؟

 


وقتی که غرق می شوم

 


در خلسه ی آن نگاه معصومانه ی پرتردید

 


شک می کنی

 

 
به من

 


به عشقم

 


باور نمی کنی

 


این همه احساس عاشقانه

 


درقلب کوچکم جا گرفته است

 


باور نمی کنی

 


بهانه ی نوشتن

 


این خط خطی های عاشقانه تویی

 


باور نمی کنی

 


حتی

 


حواسم هم عاشق شده

 


ماههاست

 


پرت شده به سوی تو

 


برنمی گردد

 


باور نمی کنی

 


لبریزم ازتو

 


روزی هزاربار

 

 
می میرم در تو

 


هنوز هم باور نمی کنی ؟

 

نگار

لحظه ديدارنزديك است.

 


بازمن ديوانه ام،مستم؛

 


بازمي لرزددلم،دستم.

 


بازگويي درجهان ديگري هستم.

 


هاي!نخراشي به غفلت گونه ام را،تيغ!

 


هاي،نپريشي صفاي زلفكم را،دست!

 


وآبرويم رانريزي،دل!

 


-لحظه ديدارنزديك است
.


نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:3 توسط یاسمین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ